
در دامن اسارت می زاید
در زنجیر رشد می کند
از ستم تغذیه می کند
با غضب بیدار می شود........
های... این سرنوشت آزادی است!
روزگاری
زهر کین با مردم مسکین چها کردند که گر روزی از اوست اینان چه نا
حق کرده اند
حق مردم را ندادند با چه امید
آن خود
غافل از خشم خدا با مردمان ظلم کرده اند
ظلم را ظالم کند مظلوم را آهی عمیق
آنچنان تاثیر گذارد
عرش را لرزان کند
حق ایزد آه را در مان کند ظالمان را پوچ و بی معنا کند
مهر یکتا در نیابد ظلم ظالم را چونین
آن چنان گوید محمد (ص) جا ندارد حاکم ظالم زمین
لطف رحمت را کجا جایش کنیم
بر ظلم خود؟
حق را ما بر چه ناچیز میکنبم
بر نفس خود؟
ننگ باد بر این جماعت که خودش را گول زند
توجیهی نا چیز به جای عدل حق بر دل زند
دل به سوی حق و نا حق بر دل مسکین نذار
عاقبت محکم شود پیمان حق رسوا شوی دل را مکش
«بیل گیتس»، رئیس «مایکروسافت»،
اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.
اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار میرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.
اصل سوم: پس از فارغالتحصیل شدن از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوقالعاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.
اصل چهارم: اگر فکر میکنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزی در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما میرسد، ملالآور نبودند.
| ایران: سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) آذربایجان: آتورپاتکان (نگهدار آتش) آرژانتین: سرزمین نقره آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما (آفتابی) آلبانی: سرزمین کوهنشینان آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود اتریش: شاهنشاهی شرق اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن (نام نبیره ی نوح (ع)) ازبکستان: سرزمین خودسالارها اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی استرالیا: سرزمین جنوبی اسرائیل: جنگیده با خدا افغانستان: سرزمین قوم افغان السالوادور: رهایی بخش مقدس امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یکپارچه عربی انگلیس: سرزمین قوم آنگل ایالات متحده امریکا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی ایرلند: سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) ایسلند: سرزمین یخ برزیل: چوب قرمز بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان |

خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این
بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس
سرشار است…
دکتر علی شریعتی
شب عاشورای حسین (ع) بود
صدای آشنای طبل عزاداران را برای صف بستن دسته دعوت میکرد با اینکه فقط حدود بیست و چند سال از سنم سپری میشه اما با تعارف دیگران به جلوی دسته راهنمایی میشدم یک سال میگذشت که آنجا نبودم بسیجی ومسجدی برای حال و احوال به استقبالم می آمدند و مهم تر از آن نو جوانان و جوانان محل بود که گرم و صمیمی دست من را می فشردند و این از هر چیز دیگر برایم عزیزتر و دلنشین تر بود البته عشق به آقا لباس و مکتب نمی شناسد و شاید این تنها بهانه اتحاد مردم ایران است البته در کنار رسوم غنی ملی ایران زمین
صف برای حرکت آماده می شود ناگهان به زنجیر دست خود نگاه می کنم دوست قدیمی من سالهای سال است که من و این دوست قدیمی در همین مسجد عزاداری می کنیم با بهانه هم وابسته به او بیش از یک دهه و اندی پیش مادر بزرگم نذر امام حسین کرده بود و در قبال آن دو زنجیر ویک پرچم را خریداری کرد یادم میاد من و برادر بزرگ ترم که الان در انگلیس زندگی می کند برچم دار دسته بودیم دو کودک که انتظامات قسمت بانوان دسته را عهده دار بودیم ناگهان پدرم رادیدم که کنار دسته با لبخند ما را صدا کرد و از داخل ماشین دو زنجیز عزاداری به ما داد جیغ زدیم و به جلوی دسته دویدیم و حال من امروز به نیابت از خود و برادرم و مادر بزرگم در ابتدای صف ایستاده وبه عشق آقا زنجیر زنی میکنم
ما رفتارمون تو جامعه مثل رانندگیمون تو خیابون میمونه حق همو رعایت نمیکنیم سبقت نا حق میگیریم انحراف به چپ داریم وووووووووو
من فکر کنم رانندگی و ماشین و آهن پرستی آینه زندگی امروز ماست . ماشین مدل بالاتر احترام بیشتر
اگه اوضاع رانندگیمون سامون گرفت این آشفتگی هامون هم سامون میگیره
از ماست که بر ماست
البته برای شناخت همدیگه میتونیم به نوع رانندگیها هم نگاه کنیم
چتد مثال
کسی که پشت ماشین مدل بالا قیافه میگیره تو زندگی خدا نکنه بجایی برسه
کسی که حق تقدم را رعایت نمیکنه تو زندگی حق های زیادی را ناحق کرده
موقع رانندگی تند خو رفتار میکنه تو زندگی هم عصیی و ناراحته
انسانهای جا افتاده با احتیاط رانندگی میکنن
وکسانی که به محض دیدن ماشین مدل بالا کم میارن زندگیشون هم همین شکلیه
صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد
سپندار مذگان : روز عشق و زمین شاد باد
ولنتاین نام آشنایی است که طی چند سال گذشته سرمای زمستان را با
گرمای عشق قابل تحمل میکند.
مطمئنا صحبت در باره تاریخچه این روز تاریخ آن واینکه چرا چنین روزی را
برای بزرگداشت عشق انتخاب کرده اند؟بحثی تکراری وحتی کسالت آور
خواهد بود. زیرا با باب شدن این رسم غربی در ایران بارها و بارها
روز نامه ها و مجلات مختلف و سایت های اینترنتی به شکل های گوناگون
در باره چند و چوند این رسم وحتی حال و هوای ایرانی آن گزارش
ها ومقالات متعددی منتشر کرده اند گزارش هایی که برخی از آنها
این رسم را ستودند و برخی هم آن را نفی کردند . غرض از نوشتن این
مطلبنه ستایش ونه نفی رسم ولنتاین ویا روز عشاق است .
زیرا اگر نگاهی ظریف ودلی بیدار داشته باشیم باید بگوییم همینکه در
کل سال یک روز برای پاسداشت عشق در نظر گرفته شده حتی اگر
یک رسم غربی است نه تنهابد نیست بلکه شاید خالی از لطف هم نباشد
اما نکته ای که نباید فراموش کردتوجه به ابعاد فرهنگی به طور کلی هرگاه
رسم خارج از قاعده آداب و رسوم کشوریوارد آن شود یا به نوعی خود را با
فرهنگ موجود در آن کشور تطبیق میدهد و یا بعلت داشتن پشتوانه قوی
به همان شکل اصلی اش درآن جامعه جا می افتد.
ودر رابطه با ایران با داشتن تاریخ چند هزار ساله و فرهنگ و سنن بسیار غنی
مسلما وضع نمیتواند به این منوال پیش رود و غنی بودن سنت هایی که ریشه
درهزاران سال زندگی ایرانی دارد یا رسم را تغییر میدهد یا اگر جایگزینی
داشته باشدسنت خود را برپا میکند. همان طور که شاید شما
هم طی این یکی دو سال گذشته
زمزمه های بر پایی رسم ایرانی سپندار مذگان یا روز عشاق ایرانی را
شنیده باشید .سپندار مذگانی که برای بسیاری از ما نا شناخته است
وحتی برای تکرار نام آن مشکل داریم.
سپندار مذگان هم همانند ولنتاین در اوج سرمای زمستان جشن گرفته
میشود .در تقویم جدید ایرانی این روز برابر است با بیستو نهمین روز
از ماه بهمن.فلسفه بزرگداست این روز بعنوان "روز عشق"
به این ترتیب بود در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند
درآن روز گار علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتندهر یک از روز های
آنها هم نامگذاری می شد
بعنوان مثال روز اول ـ روز اهورا مزدا
روز دوم ـ روز بهمن (سلامت.اندیشه)
روز سوم ـ روز اردیبهشت (بهترین راستی وپاکی)
روز چهارـ روز شهریور (شاهی وفرمان روایی آرمانی)
وروز پنجم ـ سپندار مذ نام داشت.
سپندار مذ لقب ملی زمین است که بمعنای گستراننده.مقدس وفرو تن.
زمین نماد عشق است چون با فروتنی تواضع وگذشت به همه
عشق می ورزدزشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری
در دامان پر مهر خود قرار می دهد .به همین دلیل در فرهنگ باستان
اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند
در تقویم ایران باستان در هر ماه .
یک بار نام روزو ماه یکی میشد که در آن روز جشنی
متناسب با آن روز و ماه برپا میکردند .مثلا شانزدهمین روز هر ماه
مهر نام داشت که در ماه مهر" مهرگان" لقب میگرفت.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر
دو در کنار هم معنا پیدا میکند
در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند مردان نیز زنان و دختران
را بر تخت شاهی نشانده و به آنها هدیه داده واز آنها اطاعت میکردند
چه بهتر که در این زمستان به پاس فرهنگ غنی سرزمین مادریمان
به جای بزرگ داشت روز ولنتاین که تنها متعلق به سه قرن پس
از میلاد مسیح است و خارج از قواعد سنتی ما. به سپندارمذگان
بیندیشیم وآن را پاس داریم . سپندار مذگانی
که متعلق به بیست قرن پیش از میلاد مسیح و نزدیک به دو هزارو سیصد
سال پیش از ولنتاین است. روزی که هزاران سال پیش نیاکان ما آن
را بر گزیدند تا از عشقی که نسل های ایرانی را به وجود آورد و تداوم داد تقییر
کند.
روزگاری
زهر کین با مردم مسکین چها کردند که گر روزی از اوست اینان چه نا
حق کرده اند
حق مردم را ندادند با چه امید
آن خود
غافل از خشم خدا با مردمان ظلم کرده اند
ظلم را ظالم کند مظلوم را آهی عمیق
آنچنان تاثیر گذارد
عرش را لرزان کند
حق ایزد آه را در مان کند ظالمان را پوچ و بی معنا کند
مهر یکتا در نیابد ظلم ظالم را چونین
آن چنان گوید محمد (ص) جا ندارد حاکم ظالم زمین
لطف رحمت را کجا جایش کنیم
بر ظلم خود؟
حق را ما بر چه ناچیز میکنبم
بر نفس خود؟
ننگ باد بر این جماعت که خودش را گول زند
توجیهی نا چیز به جای عدل حق بر دل زند
دل به سوی حق و نا حق بر دل مسکین نذار
عاقبت محکم شود پیمان حق رسوا شوی دل را مکش
روز ها میگذرد در حسرت تنهایی....
شب وصل و رخ یار با نگاه زلف دلدار همه افسانه و
عاشق خریدار
همه مست و سعی در چراغانی دلها که جمال رخ دلدار
به نگاه خریدار بشود به دو چند سعی پدیدار
که به ذکر لب شیرین سخن عاشق مسکین که همه
غرق تمنای وصال مه عریان و دل و جان
بکند ناله تا صبح فروزان
شایدم شعشعه خورشید فروزان ببرد حال و هوای دلبر و
حس و تمنا
نه تمنای رغیب و نه تمنای وصال همه اش عمق درون
است
بسان کوه آتشکده ای که از درون خود بسوزد و به بیرون
ببرد راز درونش
که خدایا مکنش رسوا
که جهانی نخرد حال پریشان به گزافی.........
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه
از دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی
واسه عشق های تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بیافته گردنم
نمی خوام در به درپیچ وخم این جاده شم
واسه اتیش همه یه هیزم اماده شم
یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
همه خوب حرف می زنن اما کی خوب این وسط
بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط
قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین
اره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین
این همه چرخیدی و چرخوندی اخرش چی شد
این بلیط شانس تو بگو قسمت کی شد
همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
به سنگ ساحل مغرب شكست زورق مهر،
پرندگان هراسان، به پرس و جورفتند .
هزار نيزه زرين به قلب آب شكست .
فضاي دريا يكسره به خون و شعله نشست .
به ماهيان خبر غرق آفتاب رسيد .
نفس زنان به تماشاي حال او رفتند !
ز ره درآمد باد،
به هم بر آمد موج،
درون دريا آشفت ناگهان، گفتي
هزاران اسب سپيد از هزار سوي افق،
رها شدند و چو باد از هزار سو رفتند !
***
نه تخته پاره زرين، كه جان شيرين بود؛
در آن هياهوي هول آفرين رها بر آب !
هزار روح پريشان به هر تلاطم موج،
بر آمدند و به گرداب فرو رفتند !
***
لهيب سرخ به جنگل گرفت و جاري شد .
نواگران چمن از نوا فرو ماندند .
شب آفرينان بر شهر سايه افكندند .
سحر پرستان، فرياد در گلو، رفتند !
*****
جشن اردیبهشتگان در روز اردیبهشت از ماه اردیبهشت، سومین روز از ماه اردیبهشت (در گاه شمار ایران باستان) برگزار میشدهاست. عیدی است به نام فرشتهٔ آتش و نور که از طرف خدا بدین کار موکل گردیده تا علل بیماریها را به یاری ادویه و خوردنیها برطرف کند و راستی را از ناراستی باز نماید. به معبد و آتشکده رفتن و حاجت خواستن و نزد پادشاهان در آمدن و به جنگ و کارزار شدن را در این روز، نیک و خجسته میدانستهاند. اردیبهشت با فتحه الف در پارسی دری می باشد اردیبهشت از واژه اوستایی اشاوهیشتا (ASHVAHISHTA)نماینده اشویی است ایرانیان باستان در این جشن لباس سفید که نشان پاکی می باشد به تن می کردند و در آدریانها به خواندن اردیبهشت یشت(قسمتی از اوستا)و به نیایش اهورا مزدا می پرداختند

در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی درباره نوروز روایات متعددی وجود دارد، در جلد ۵۹بیش از ۴۵صفحه به نقل از امام صادق نقل شده است که به معلی بن خنیس فرمودند:ای معلی! همانا نوروز روزی است که پروردگار جهان از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند، به او شرک نورزند و به پیامبران و امامان ایمان بیاورند، نوروز اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و بادهای ناگهانی وزیدن گرفت و ستاره زمین در چنین روزی ایجاد شد، روزی است که علی در نهروان پیروز شد و گلهای زمین در آن روز خلق شد، در چنین روزی کشتی نوح بر کوه جودی نشست، همان روزی که جبرئیل بر پیامبر نازل شد، همان روزی که ابراهیم بتها را شکست، روزی که پیامبر؛ علی را بر دوش خود حمل کرد تا بتهای قریش را سرنگون کند و در چنین روزی است که مهدی ظهور خواهد کرد
خوش آمد بهار
گل از شاخه تابید خورشیدوار
گل افشانی ارغوان
نوید امید است در باغ
جان
که هرگز نماند بجای
زمستان اهریمنی
بهاران فرا میرسد
پرستیدنی
بیا با دل و جان پاک
همه لحظه ها را به شادی سپار
نوایی هماهنگ یاران برآر
خوش آمد بهار

ادامه مطلب
نوروز،
از جشنهای باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در کشورهای ایران، آذربایجان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، قزاقستان و بخشهای کردنشین کشورهای عراق و ترکیه و سوريه، در روز ۱ فروردین (۲۱ مارس) هرسال برگزار میشود. برگزاری جشن نوروز همچنین در زنگبار واقع در افریقای شرقی که در قدیم سکونتگاه ایرانیان مهاجر بوده رواج دارد.
عده زیادی فرق میان نوروز و لحظهٔ تحویل سال نو را درست نمیدانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظهٔ آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظهٔ «تقویمی» است. لحظهٔ تحویل سال یک واقعه یا لحظهٔ «طبیعی» است و زمان آن میتواند ساعتها با لحظهٔ آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظهٔ تحویل سال در سراسر جهان یکیست، ولی لحظهٔ آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین المللی که سابقا به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام میشناسند.
پیشینه نوروز
به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فرهوشی (سرزندگی) اشاره دارد به اينكه که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی میکند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی میدارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها میروند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.
روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانههای خود حمل میکردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند.
در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشنها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند.
روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام میگذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا میشود.
در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب میپاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده میشود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوهترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند.
آیینهای نوروزی
از جشنهای متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشنهای اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن میآید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است.
نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پارهای در دگرگشتهای زمانه از بین رفتهاند. از رسمهای بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.
خانه تکانی
خانه تکانی از دیگر آئینهای نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع میشود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد.
چنان زوایای خانه را میروبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.
وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی میشود.
پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن میشود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا میریزند و خیس میدهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.
کارت شادباش
کاری که پس از شکل گیری روشهای جدید ارتباطی مانند نامهنگاری، یا شکل جدیدتر آن نامههای الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارتهای شادباش فرا میرسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی میکنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده میکنند.
دید و بازدید
دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... میروند.
روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا میرسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر میزنند و دیدارها تازه میکنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورتهایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت میشمارند و راه آشتی و دوستی در پیش میگیرند.
مسافرت نوروزی
از آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست میآید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر میکنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر میروند و دیگران را به شام و ناهار دعوت میکنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد میروند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز میگردند.
دیگر آیین ها
آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است.
تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه میافتادند و اشعاری در باره نوروز میخواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:
باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، ...
این پیکهای نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا میگرفتند و سورسات نوروزی خود را جور میکردند.
تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئینهای رایج بوده است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائینترین قشرهای اجتماعی میسپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب میکرد و فرمانهای شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان میداد.
آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع میدانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن میپرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمیکرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده است.
حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
هفت سین
سفرهای است که ایرانیان هنگام نوروز میآرایند. این هفت قلم «سین» میتوانند هر چیزی با آوای آغازین «سین» باشند (نمادی از «سپنتا»). برای مثال این هفت قلم «سین» بسیار رایج هستند:
سبزه: نماد خرمي و نو زيستي
سرکه: جايگزين شراب و نماد شادي (ميوه درخت تاک در ايران ميوه شادي خوانده ميشد)
سمنو: نماد خير و برکت
سیب: نماد مهر و مهرورزي
سیر: نگهبان سفره (در اکثر فرهنگ هاي آريائي براي سير نقش محافظت کننده از شر قائل بودند)
سماق: نماد مزه زندگي
سنجد: نماد حيات و بزر حيات
عود که امروزه در نوروز فراوان استفاده میشود در گذشته نماد ثروت خانواده بود که عود که از هند اورده شده است بسوزانند و بقيه اسپند میسوزاندند.
امروزه بسياري در اين سفره سنبل، سکه و ... نيز در اين سفره ديده میشود که از آنجا که اين سفره ديگر جنبه مذهبي ندارد هر کس به اختيار خود در آن آزاد است.
اين سفره بعضي آداب خاص نيز داشته است از جمله اين که افراد بايد با لباس آراسته بر سر سفره حاضر شده و اگر کسي اوموک (يک لنگه کفش به پا) داشت میگفتند وي تا آخر سال زندگيش لنگ ميزند.
سپندار مذگان : روز عشق و زمین شاد باد
ولنتاین نام آشنایی است که طی چند سال گذشته سرمای زمستان را با
گرمای عشق قابل تحمل میکند.
مطمئنا صحبت در باره تاریخچه این روز تاریخ آن واینکه چرا چنین روزی را
برای بزرگداشت عشق انتخاب کرده اند؟بحثی تکراری وحتی کسالت آور
خواهد بود. زیرا با باب شدن این رسم غربی در ایران بارها و بارها
روز نامه ها و مجلات مختلف و سایت های اینترنتی به شکل های گوناگون
در باره چند و چوند این رسم وحتی حال و هوای ایرانی آن گزارش
ها ومقالات متعددی منتشر کرده اند گزارش هایی که برخی از آنها
این رسم را ستودند و برخی هم آن را نفی کردند . غرض از نوشتن این
مطلبنه ستایش ونه نفی رسم ولنتاین ویا روز عشاق است .
زیرا اگر نگاهی ظریف ودلی بیدار داشته باشیم باید بگوییم همینکه در
کل سال یک روز برای پاسداشت عشق در نظر گرفته شده حتی اگر
یک رسم غربی است نه تنهابد نیست بلکه شاید خالی از لطف هم نباشد
اما نکته ای که نباید فراموش کردتوجه به ابعاد فرهنگی به طور کلی هرگاه
رسم خارج از قاعده آداب و رسوم کشوریوارد آن شود یا به نوعی خود را با
فرهنگ موجود در آن کشور تطبیق میدهد و یا بعلت داشتن پشتوانه قوی
به همان شکل اصلی اش درآن جامعه جا می افتد.
ودر رابطه با ایران با داشتن تاریخ چند هزار ساله و فرهنگ و سنن بسیار غنی
مسلما وضع نمیتواند به این منوال پیش رود و غنی بودن سنت هایی که ریشه
درهزاران سال زندگی ایرانی دارد یا رسم را تغییر میدهد یا اگر جایگزینی
داشته باشدسنت خود را برپا میکند. همان طور که شاید شما
هم طی این یکی دو سال گذشته
زمزمه های بر پایی رسم ایرانی سپندار مذگان یا روز عشاق ایرانی را
شنیده باشید .سپندار مذگانی که برای بسیاری از ما نا شناخته است
وحتی برای تکرار نام آن مشکل داریم.
سپندار مذگان هم همانند ولنتاین در اوج سرمای زمستان جشن گرفته
میشود .در تقویم جدید ایرانی این روز برابر است با بیستو نهمین روز
از ماه بهمن.فلسفه بزرگداست این روز بعنوان "روز عشق"
به این ترتیب بود در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند
درآن روز گار علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتندهر یک از روز های
آنها هم نامگذاری می شد
بعنوان مثال روز اول ـ روز اهورا مزدا
روز دوم ـ روز بهمن (سلامت.اندیشه)
روز سوم ـ روز اردیبهشت (بهترین راستی وپاکی)
روز چهارـ روز شهریور (شاهی وفرمان روایی آرمانی)
وروز پنجم ـ سپندار مذ نام داشت.
سپندار مذ لقب ملی زمین است که بمعنای گستراننده.مقدس وفرو تن.
زمین نماد عشق است چون با فروتنی تواضع وگذشت به همه
عشق می ورزدزشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری
در دامان پر مهر خود قرار می دهد .به همین دلیل در فرهنگ باستان
اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند
در تقویم ایران باستان در هر ماه .
یک بار نام روزو ماه یکی میشد که در آن روز جشنی
متناسب با آن روز و ماه برپا میکردند .مثلا شانزدهمین روز هر ماه
مهر نام داشت که در ماه مهر" مهرگان" لقب میگرفت.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر
دو در کنار هم معنا پیدا میکند
در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند مردان نیز زنان و دختران
را بر تخت شاهی نشانده و به آنها هدیه داده واز آنها اطاعت میکردند
چه بهتر که در این زمستان به پاس فرهنگ غنی سرزمین مادریمان
به جای بزرگ داشت روز ولنتاین که تنها متعلق به سه قرن پس
از میلاد مسیح است و خارج از قواعد سنتی ما. به سپندارمذگان
بیندیشیم وآن را پاس داریم . سپندار مذگانی
که متعلق به بیست قرن پیش از میلاد مسیح و نزدیک به دو هزارو سیصد
سال پیش از ولنتاین است. روزی که هزاران سال پیش نیاکان ما آن
را بر گزیدند تا از عشقی که نسل های ایرانی را به وجود آورد و تداوم داد تقییر
کند.
کوچه
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی
از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
باز گفتم که: تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم...!
......................................
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم
نرمیدم
......................................
رفت در دامن ظلمت آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کو چه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!


خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟
برای شناخت شخصیت خود روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
برای دانلود بازی های رایگان روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
...به انسانی که گرسنه است از معنویت سخن
گفتن و از کمال و ارزشهای اخلاقی دم زدن
فریب و فاجعه است حکمت الهی آگاهی معنویت
اخلاق ودین در جامعه ای که از تضاد طبقاتی" از بهره
کشی از گرسنگی رنج می برد اگاه کردن اوست به
برابری به هرکس به اندازه حقش وبه سیر شدن
و بزرگترین ومقدس ترین علم آموختن به اوست تا
دیدگاهش را به ریشه های گرسنگی تضاد و استثمار
بینا کند اما پس از آن آنچه مطرح هست بالاتر از
عدالت است زیرا انسان مطرح است.
او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش
را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي
پاي خدا باشم
به نام حق
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را
آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم
از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در
دل.
و اين دل بينها
اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي
ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب
آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ..
يت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش
دشت هايي چه فراخ
كوه هايي چه بلند
در گلستانه چه بوي علفي مي آمد؟
من دراين آبادي پي چيزي مي گشتم
پي خوابي شايد
پي نوري ‚ ريگي ‚ لبخندي
پشت تبريزي ها
غفلت پاكي بود كه صدايم مي زد
پاي ني زاري ماندم باد مي آمد گوش دادم
چه كسي با من حرف مي زد ؟
سوسماري لغزيد
راه افتادم
يونجه زاري سر راه
بعد جاليز خيار ‚ بوته هاي گل رنگ
و فراموشي خاك
لب آبي
گيوه ها را كندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشيار است
نكند اندوهي ‚ سر رسد از پس كوه
چه كسي پشت درختان است ؟
هيچ مي چرد گاوي در كرد
ظهر تابستان است
سايه ها مي دانند كه چه تابستاني است
سايه هايي بي لك
گوشه اي روشن و پاك
كودكان احساس! جاي بازي اينجاست
زندگي خالي نيست
مهرباني هست سيب هست ايمان هست
آري تا شقايق هست زندگي بايد كرد
در دل من چيزي است مثل يك بيشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بي تابم كه دلم مي خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر كوه
دورها آوايي است كه مرا مي خواند
داغ داریم نه داغی که بر ان اخم کنیم
مرگمان باد که شکواییه از زخم کنیم
مرد ان است که از نسل سیاوش باشد
"عاشقی شیوه ی مردان بلا کش باشد"
چندقرن است که زخمی متوالی دارند
از کویر امده ها بغض سفالی دارند
بنویسید گلو های شما راه بهشت
بنویسید مرا شهر مراخشت به خشت
بنویسید که بم مظهر گمنامی هاست
سرزمین نفس زخمی بسطامی هاست
بنویسید زنی مرد که زنبیل نداشت
پسری زیر زمین بود پدر بیل نداشت
بنویسید که با عطر وضو اوردند
نعش دلدار مرا لای پتو اوردند
زلفها گرچه پر از خاک ولبش گر چه کبود
"دوش می امد و رخساره بر افروخته بود"
بنویسید غم وخشت و تگرگ امده بود
ازدروپنجره ها ضجه ی مرگ امده بود
شهر انقدر پریشان شده بود انگاری
شاه قاجار به خونخواهی ارگ امده بود
با دلی پر شده اززخم نمک می خوردیم
"دوش وقت سحر از غصه ترک می خوردیم"
ننویسید که بم تلی از اواره شده
بم به خال لب یک دوست گرفتار شده
مثل وقتی که دل چلچله ای می شکند
مرد هم زیر غم زلزله ای می شکند
زیر بارغم شهرم جگرم می سوزد
به خدا بال و پرم بال و پرم میسوزد
مثل مرغی شده ام در قفسی از اتش
ها چه قدر این وان ور بپرم می سوزد
یاد نارنج و حناهای نکوبیده بخیر
توی این شهر پر از دود سرم می سوزد
چاره ای نیست گلم قسمت من هم این است
دل به هر سرو قدی می سپرم می سوزد
الغرض از غم دنیا گله ای نیست عزیز
گله ای هست اگر حوصله ای نیست عزیز
مثل ققنوس ز ما باز شرر خواهد خواهست
بم همین طور نمی ماند و بر خواهد خواست
داغ دیدیم شما داغ نبینبد قبول
تبری همنفس باغ نبینید قبول
هیچ جای دل اباد شما بم نشود
سایه ی لطف شما از سر ما کم نشود
گاه گاهی به لب عشق صدامان بکنید
داغ دیدیم امید است دعامان بکنید
بم به امید خدا شاد و جوان خواهد شد
"نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد"
در دامن اسارت می زاید
در زنجیر رشد می کند
از ستم تغذیه می کند
با غضب بیدار می شود........
های... این سرنوشت آزادی است!
آتش بس اعلام شده؟ دیگه جنگی نیست؟ دیگه صدای موشک
نمیاد ؟ دیگه خیابونها خونی نیست؟
دیگه هیچ سقفی روی سر بچه ها خراب نمیشه ؟ دیگه هیچ
بچه ای نگران مدرسه رفتنش نیست؟ دیگه بچه ها از
دیدن تانک ها وحشت نمی کنند؟ دیگه اصلا بچه ها تانک ها رو
نمی بینند؟ دیگه بازی کردن بچه ها با اسباب
بازیهایی که بیشتر شمشیر و تفنگ و تانکه روی حقیقت به
خودشون نمی بینه؟
حرف از پیروز جنگ هست؟ یا حرف از شکست خورده جنگ؟
آمار کشته ها و زخمی های کدوم یکی
بیشتره؟
همه به هم تبریک میگن؟
تو جنگ پیروز شدن؟
کدام پیروزی کدام
شکست ؟
اصلا برای چی شروع شد؟ اصلا این جنگ
لعنتی چه فایده ای داشت؟ اصلا فکر میکنی
جنگ برنده و بازنده داره؟
برای این شروع شد که بچه ها رو قتل عام کنند؟ برای این شروع
شد که فیلم های جنگی رو به صورت زنده ببیند؟
آری کدام شکست کدام پیروزی؟
ای مادر روز و شب های سرخ ، ای مادر روز و شب های ترکش ،
ای مادر روز و شب های تانک و گلوله:
دیگر خیالت راحت باشد . دیگر نگران فرزند دلبندت نباش. دیگر
نگران صدای غرش تانک ها نباش.جنگ تمام شده.
اکنون برای فرزندت لالایی بگو ، او لالایی های تو رو اکنون
میشنود برایش لالایی بگو تا خوابش ببرد
و خوشحال باش چون دیگر خورشید چهره اش را نمی سوزاند...

اين است که در مرحله محبت به علی مانده ايم و حتی به مرحله شناخت علی هم نرسيده ايم!... در صورتيکه شيعه علی بودن از چون علی عمل کردن شروع می شود و اين مرحله ای است پس از شناخت و پس از عشق.
بنابراين ما يک ملت دوستدار علی هستيم، اما نه شيعه حقيقی علی. چرا که شيعه علی ... علی وار بودن، علی وار انديشيدن، علی وار احساس کردن... در برابر جامعه، علی وار احساس مسئوليت کردن و انجام دادن ... و در برابر خدا و خلق، علی وار بودن، علی وار پرستيدن و علی وار خدمت کردن است.
دکتر علی شريعتی
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به كلاغ
هر كجا برگی هست شور من می شكفد
ای ديده اگر کور نی گور ببين وين عالم پرفتنه و پرشور ببين
شاهان و سران و سروان زير گلند روهای چو مه در دهن مور ببين

....عيسی مسيح :« هیچ کس چراغ را روشن نمی کند تا پنهانش سازد! بلکه آن را در جایی می آویزد که نورش بر هر که وارد اتاق می شود بتابد. چشم نیز چراغ وجود است .
چشم پاک همچون تابش آفتاب اعماق وجود انسان را روشن می کند .
اما چشم ناپاک و گناه آلود جلو تابش نور را می گیرد و انسان را غرق تاریکی می سازد .
پس هشیار باشید مبادا بجای نور تاریکی بر وجودتان حکفرما باشد !
اگر باطن شما نورانی بوده و هیچ نقطه تاریکی در آن نباشد آنگاه سراسر وجودتان درخشان خواهد بود گویی چراغی پر نور بر شما تابیده است. »
انجیل - لوقا - بخش11 - آیات 33 الی 36
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟
پيامبر اعظم (ص) می فرمايند:
"ای علی تو مثل سوره قل هو الله احد می مانی در امت من،
اگر کسی تو را با تمام وجود دوست بدارد گويی يک سوم قرآن را قرائت کرده است
و اگر کسی تو را با تمام وجود دوست بدارد و با زبان خويش نيز همراهيت کند
دو سوم قرآن را قرائت کرده است
و اگر کسی تو را با تمام وجود دوست بدارد و با زبان خويش همراهيت کند و به ياريت نيز بشتابد
گويی تمام قرآن را خوانده است."
التماس دعا از همه عاشقای مولا علی
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید. هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن!
دکتر شریعتی
ولوق بده از شرکت هانی
هدیه بگیرید.
(مدیریت شرکت هانی)
درازل پرتو حسنت زتجلی دم زد عشق پیدا شدو اتش به همه عالم زد
قلیان درون وجودم را از که انکار کنم بی تابی های پر تلاتم را
چه بنویسم؟ چطور بنویسم؟ همه اش یک حس یک حس عزیز وغریب
چقدر مجنون مظلوم است همه چیز را به کام معشوق میخواهد همه چیز
شیرین را و کاش معشوق را اگاهی میبود . آگاه ومهربان درقبال یک حس
آن حس وصف نا پذیر آن آتش سوزان آن حرارت درونی ...
|
در استان آذربايجان شرقی بناها و مکان های تاريخی بسيار زيادی وجود دارد که پيشينه کهن فرهنگی و تاريخی استان، اصلی ترين عامل به وجود آمدن اين بناها و اماکن تاريخی و فرهنگی در منطقه است. نزديک به پنجاه مسجد تاريخی و قديمی در اين استان وجود دارند که تقريبا همه آن ها از مکان های ديدنی منطقه به شمار می آيند. مسجد کبود يکی از قديمی ترين و مهم ترين بناهای مذهبی و يکی از شاهکارهای معماری در بين مساجد است و مسجد جامع اهر نيز از نظر شيوه معماری و تزيينات از مساجد بسيار زيبای استان به شمار مي آيد. مسجد جامع مهرآباد بناب که بر فراز پشته ای ساخته شده است، جزو چشم گيرترين بناهای مركز شهر بناب به حساب می آيد. مسجد جامع مرند در آغاز يكی از آتشكده های دوره ساسانی بوده که بعدها با سكونت ارامنه در آن به كليسا تبديل شده است. |
|
روز زندگی را من چطور سر کرده ام
آشنایی
عشق
وصل را
پرکرده ام
روز اول گفتن از خویشتن با یار خود
روز دوم روز عشق و روز خوش
روز سوم تا نهایت گفتنی روز چهارم روز اسرار روز وصل
قلب تو لبریز از مهر و وفا
حرف من اکنده از عشق و صفا
این چونین گویم که آن تقدیر بود
یا که شاید حق را تقصیر بود
عامل خود شناسی و در آخر خداشناسی است و باعث احیاء و خود سازی
و حفظ زیبایی های درونی می شود که همان اسلام و تسلیم در برابر قانون
و نهایت خالق مقدس است .
و صعود در سکوت تسلط بر نیرو های طبیعی است که از درک عالم فنا
خارج می باشد و به بیان دیگر غلبه و تسلط روح باقی بر جسم فانی است.



