تبليغاتX
نسل آتش

شب عاشورای حسین (ع) بود

صدای آشنای طبل عزاداران را برای صف بستن دسته دعوت میکرد با اینکه فقط حدود بیست و چند سال از سنم سپری میشه اما با تعارف دیگران به جلوی دسته راهنمایی میشدم یک سال میگذشت که آنجا نبودم بسیجی ومسجدی برای حال و احوال به استقبالم می آمدند و مهم تر از آن نو جوانان و جوانان محل بود که گرم و صمیمی دست من را می فشردند و این از هر چیز دیگر برایم عزیزتر و دلنشین تر بود البته عشق به آقا لباس و مکتب نمی شناسد و شاید این تنها بهانه اتحاد مردم ایران است البته در کنار رسوم غنی ملی ایران زمین

صف برای حرکت آماده می شود ناگهان به زنجیر دست خود نگاه می کنم دوست قدیمی من سالهای سال است که من و این دوست قدیمی در همین مسجد عزاداری می کنیم با بهانه هم وابسته به او بیش از یک دهه و اندی پیش مادر بزرگم نذر امام حسین کرده بود و در قبال آن دو زنجیر ویک پرچم را خریداری کرد یادم میاد من و برادر بزرگ ترم که الان در انگلیس زندگی می کند برچم دار دسته بودیم دو کودک که انتظامات قسمت بانوان دسته را عهده دار بودیم ناگهان پدرم رادیدم که کنار دسته با لبخند ما را صدا کرد و از داخل ماشین دو زنجیز عزاداری به ما داد جیغ زدیم و به جلوی دسته دویدیم و حال من امروز به نیابت از خود و برادرم و مادر بزرگم در ابتدای صف ایستاده وبه عشق آقا زنجیر زنی میکنم

نوشته شده توسط رامین ط. در 12:3 با موضوع: | لینک ثابت |

ادب فطري است يا اكتسابي