
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این
بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس
سرشار است…
دکتر علی شریعتی
شب عاشورای حسین (ع) بود
صدای آشنای طبل عزاداران را برای صف بستن دسته دعوت میکرد با اینکه فقط حدود بیست و چند سال از سنم سپری میشه اما با تعارف دیگران به جلوی دسته راهنمایی میشدم یک سال میگذشت که آنجا نبودم بسیجی ومسجدی برای حال و احوال به استقبالم می آمدند و مهم تر از آن نو جوانان و جوانان محل بود که گرم و صمیمی دست من را می فشردند و این از هر چیز دیگر برایم عزیزتر و دلنشین تر بود البته عشق به آقا لباس و مکتب نمی شناسد و شاید این تنها بهانه اتحاد مردم ایران است البته در کنار رسوم غنی ملی ایران زمین
صف برای حرکت آماده می شود ناگهان به زنجیر دست خود نگاه می کنم دوست قدیمی من سالهای سال است که من و این دوست قدیمی در همین مسجد عزاداری می کنیم با بهانه هم وابسته به او بیش از یک دهه و اندی پیش مادر بزرگم نذر امام حسین کرده بود و در قبال آن دو زنجیر ویک پرچم را خریداری کرد یادم میاد من و برادر بزرگ ترم که الان در انگلیس زندگی می کند برچم دار دسته بودیم دو کودک که انتظامات قسمت بانوان دسته را عهده دار بودیم ناگهان پدرم رادیدم که کنار دسته با لبخند ما را صدا کرد و از داخل ماشین دو زنجیز عزاداری به ما داد جیغ زدیم و به جلوی دسته دویدیم و حال من امروز به نیابت از خود و برادرم و مادر بزرگم در ابتدای صف ایستاده وبه عشق آقا زنجیر زنی میکنم
ما رفتارمون تو جامعه مثل رانندگیمون تو خیابون میمونه حق همو رعایت نمیکنیم سبقت نا حق میگیریم انحراف به چپ داریم وووووووووو
من فکر کنم رانندگی و ماشین و آهن پرستی آینه زندگی امروز ماست . ماشین مدل بالاتر احترام بیشتر
اگه اوضاع رانندگیمون سامون گرفت این آشفتگی هامون هم سامون میگیره
از ماست که بر ماست
البته برای شناخت همدیگه میتونیم به نوع رانندگیها هم نگاه کنیم
چتد مثال
کسی که پشت ماشین مدل بالا قیافه میگیره تو زندگی خدا نکنه بجایی برسه
کسی که حق تقدم را رعایت نمیکنه تو زندگی حق های زیادی را ناحق کرده
موقع رانندگی تند خو رفتار میکنه تو زندگی هم عصیی و ناراحته
انسانهای جا افتاده با احتیاط رانندگی میکنن
وکسانی که به محض دیدن ماشین مدل بالا کم میارن زندگیشون هم همین شکلیه
صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد
سپندار مذگان : روز عشق و زمین شاد باد
ولنتاین نام آشنایی است که طی چند سال گذشته سرمای زمستان را با
گرمای عشق قابل تحمل میکند.
مطمئنا صحبت در باره تاریخچه این روز تاریخ آن واینکه چرا چنین روزی را
برای بزرگداشت عشق انتخاب کرده اند؟بحثی تکراری وحتی کسالت آور
خواهد بود. زیرا با باب شدن این رسم غربی در ایران بارها و بارها
روز نامه ها و مجلات مختلف و سایت های اینترنتی به شکل های گوناگون
در باره چند و چوند این رسم وحتی حال و هوای ایرانی آن گزارش
ها ومقالات متعددی منتشر کرده اند گزارش هایی که برخی از آنها
این رسم را ستودند و برخی هم آن را نفی کردند . غرض از نوشتن این
مطلبنه ستایش ونه نفی رسم ولنتاین ویا روز عشاق است .
زیرا اگر نگاهی ظریف ودلی بیدار داشته باشیم باید بگوییم همینکه در
کل سال یک روز برای پاسداشت عشق در نظر گرفته شده حتی اگر
یک رسم غربی است نه تنهابد نیست بلکه شاید خالی از لطف هم نباشد
اما نکته ای که نباید فراموش کردتوجه به ابعاد فرهنگی به طور کلی هرگاه
رسم خارج از قاعده آداب و رسوم کشوریوارد آن شود یا به نوعی خود را با
فرهنگ موجود در آن کشور تطبیق میدهد و یا بعلت داشتن پشتوانه قوی
به همان شکل اصلی اش درآن جامعه جا می افتد.
ودر رابطه با ایران با داشتن تاریخ چند هزار ساله و فرهنگ و سنن بسیار غنی
مسلما وضع نمیتواند به این منوال پیش رود و غنی بودن سنت هایی که ریشه
درهزاران سال زندگی ایرانی دارد یا رسم را تغییر میدهد یا اگر جایگزینی
داشته باشدسنت خود را برپا میکند. همان طور که شاید شما
هم طی این یکی دو سال گذشته
زمزمه های بر پایی رسم ایرانی سپندار مذگان یا روز عشاق ایرانی را
شنیده باشید .سپندار مذگانی که برای بسیاری از ما نا شناخته است
وحتی برای تکرار نام آن مشکل داریم.
سپندار مذگان هم همانند ولنتاین در اوج سرمای زمستان جشن گرفته
میشود .در تقویم جدید ایرانی این روز برابر است با بیستو نهمین روز
از ماه بهمن.فلسفه بزرگداست این روز بعنوان "روز عشق"
به این ترتیب بود در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند
درآن روز گار علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتندهر یک از روز های
آنها هم نامگذاری می شد
بعنوان مثال روز اول ـ روز اهورا مزدا
روز دوم ـ روز بهمن (سلامت.اندیشه)
روز سوم ـ روز اردیبهشت (بهترین راستی وپاکی)
روز چهارـ روز شهریور (شاهی وفرمان روایی آرمانی)
وروز پنجم ـ سپندار مذ نام داشت.
سپندار مذ لقب ملی زمین است که بمعنای گستراننده.مقدس وفرو تن.
زمین نماد عشق است چون با فروتنی تواضع وگذشت به همه
عشق می ورزدزشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری
در دامان پر مهر خود قرار می دهد .به همین دلیل در فرهنگ باستان
اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند
در تقویم ایران باستان در هر ماه .
یک بار نام روزو ماه یکی میشد که در آن روز جشنی
متناسب با آن روز و ماه برپا میکردند .مثلا شانزدهمین روز هر ماه
مهر نام داشت که در ماه مهر" مهرگان" لقب میگرفت.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر
دو در کنار هم معنا پیدا میکند
در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند مردان نیز زنان و دختران
را بر تخت شاهی نشانده و به آنها هدیه داده واز آنها اطاعت میکردند
چه بهتر که در این زمستان به پاس فرهنگ غنی سرزمین مادریمان
به جای بزرگ داشت روز ولنتاین که تنها متعلق به سه قرن پس
از میلاد مسیح است و خارج از قواعد سنتی ما. به سپندارمذگان
بیندیشیم وآن را پاس داریم . سپندار مذگانی
که متعلق به بیست قرن پیش از میلاد مسیح و نزدیک به دو هزارو سیصد
سال پیش از ولنتاین است. روزی که هزاران سال پیش نیاکان ما آن
را بر گزیدند تا از عشقی که نسل های ایرانی را به وجود آورد و تداوم داد تقییر
کند.
روزگاری
زهر کین با مردم مسکین چها کردند که گر روزی از اوست اینان چه نا
حق کرده اند
حق مردم را ندادند با چه امید
آن خود
غافل از خشم خدا با مردمان ظلم کرده اند
ظلم را ظالم کند مظلوم را آهی عمیق
آنچنان تاثیر گذارد
عرش را لرزان کند
حق ایزد آه را در مان کند ظالمان را پوچ و بی معنا کند
مهر یکتا در نیابد ظلم ظالم را چونین
آن چنان گوید محمد (ص) جا ندارد حاکم ظالم زمین
لطف رحمت را کجا جایش کنیم
بر ظلم خود؟
حق را ما بر چه ناچیز میکنبم
بر نفس خود؟
ننگ باد بر این جماعت که خودش را گول زند
توجیهی نا چیز به جای عدل حق بر دل زند
دل به سوی حق و نا حق بر دل مسکین نذار
عاقبت محکم شود پیمان حق رسوا شوی دل را مکش
روز ها میگذرد در حسرت تنهایی....
شب وصل و رخ یار با نگاه زلف دلدار همه افسانه و
عاشق خریدار
همه مست و سعی در چراغانی دلها که جمال رخ دلدار
به نگاه خریدار بشود به دو چند سعی پدیدار
که به ذکر لب شیرین سخن عاشق مسکین که همه
غرق تمنای وصال مه عریان و دل و جان
بکند ناله تا صبح فروزان
شایدم شعشعه خورشید فروزان ببرد حال و هوای دلبر و
حس و تمنا
نه تمنای رغیب و نه تمنای وصال همه اش عمق درون
است
بسان کوه آتشکده ای که از درون خود بسوزد و به بیرون
ببرد راز درونش
که خدایا مکنش رسوا
که جهانی نخرد حال پریشان به گزافی.........
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه
از دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی
واسه عشق های تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بیافته گردنم
نمی خوام در به درپیچ وخم این جاده شم
واسه اتیش همه یه هیزم اماده شم
یا یه موجود کم و خالی پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
همه خوب حرف می زنن اما کی خوب این وسط
بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط
قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین
اره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین
این همه چرخیدی و چرخوندی اخرش چی شد
این بلیط شانس تو بگو قسمت کی شد
همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
به سنگ ساحل مغرب شكست زورق مهر،
پرندگان هراسان، به پرس و جورفتند .
هزار نيزه زرين به قلب آب شكست .
فضاي دريا يكسره به خون و شعله نشست .
به ماهيان خبر غرق آفتاب رسيد .
نفس زنان به تماشاي حال او رفتند !
ز ره درآمد باد،
به هم بر آمد موج،
درون دريا آشفت ناگهان، گفتي
هزاران اسب سپيد از هزار سوي افق،
رها شدند و چو باد از هزار سو رفتند !
***
نه تخته پاره زرين، كه جان شيرين بود؛
در آن هياهوي هول آفرين رها بر آب !
هزار روح پريشان به هر تلاطم موج،
بر آمدند و به گرداب فرو رفتند !
***
لهيب سرخ به جنگل گرفت و جاري شد .
نواگران چمن از نوا فرو ماندند .
شب آفرينان بر شهر سايه افكندند .
سحر پرستان، فرياد در گلو، رفتند !
*****
جشن اردیبهشتگان در روز اردیبهشت از ماه اردیبهشت، سومین روز از ماه اردیبهشت (در گاه شمار ایران باستان) برگزار میشدهاست. عیدی است به نام فرشتهٔ آتش و نور که از طرف خدا بدین کار موکل گردیده تا علل بیماریها را به یاری ادویه و خوردنیها برطرف کند و راستی را از ناراستی باز نماید. به معبد و آتشکده رفتن و حاجت خواستن و نزد پادشاهان در آمدن و به جنگ و کارزار شدن را در این روز، نیک و خجسته میدانستهاند. اردیبهشت با فتحه الف در پارسی دری می باشد اردیبهشت از واژه اوستایی اشاوهیشتا (ASHVAHISHTA)نماینده اشویی است ایرانیان باستان در این جشن لباس سفید که نشان پاکی می باشد به تن می کردند و در آدریانها به خواندن اردیبهشت یشت(قسمتی از اوستا)و به نیایش اهورا مزدا می پرداختند

در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی درباره نوروز روایات متعددی وجود دارد، در جلد ۵۹بیش از ۴۵صفحه به نقل از امام صادق نقل شده است که به معلی بن خنیس فرمودند:ای معلی! همانا نوروز روزی است که پروردگار جهان از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند، به او شرک نورزند و به پیامبران و امامان ایمان بیاورند، نوروز اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و بادهای ناگهانی وزیدن گرفت و ستاره زمین در چنین روزی ایجاد شد، روزی است که علی در نهروان پیروز شد و گلهای زمین در آن روز خلق شد، در چنین روزی کشتی نوح بر کوه جودی نشست، همان روزی که جبرئیل بر پیامبر نازل شد، همان روزی که ابراهیم بتها را شکست، روزی که پیامبر؛ علی را بر دوش خود حمل کرد تا بتهای قریش را سرنگون کند و در چنین روزی است که مهدی ظهور خواهد کرد

